رضا منتظمی عزیز!
جنگ بود مرا می فرستادند با چهل تومان گوشت چرخ کرده مخلوط گاو گوسفندی و گوشت راسته گاو بگیرم.سیب زمینی نام آشنا و حتمن گوجه فرنگی.نان را پدر بسته ای از اداره می آورد.ماهی تابه ی مسی و مادر و نوزادی که روی زانو می ریسید.کپسول گاز پیک نیکی و جنگ و صف کپسول یازده کیلویی زرد.نام رتگ کپسول را بعد ها یاد گرفتم:cadmium yellow deep
رضای عزیز!
کتابت را نه در خانه مان ورق می زدم و قصه های مصور آشپزی ات را می خواندم.مرغی که به پایش پاپیون بسته بودن.راگوی فیله ی گوساله.بیف استروگانف که خیلی شبیه شامی بود.اردور.دسر که توی پرانتز نوشته بودیdessert و من هی فکر می کردم نوعی غذای کویری است.کیک توت فرنگی.
مواد لازم برای پنج نفر
و ما پنج نفر بودیم:
گوشت چرخ کرده گوسفندی ۸۰۰ گرم
رضای عزیز!
من هیچ سفر ه ای را ندیدم که شبیه عکس های کتاب تو باشد.
گاهی خوشیختی را باید چید و از او عکس گرفت.ما همیشه در تابستان کباب می خوردیم و بچه هایمان شب عید به دنیا می آمدند.هیچ چیزی نمی چیدیم تا خوشبخت شویم همه چیز آرام روی شعله می پخت و جا می افتاد.
من هیچ سفره ای آنگونه که تو نوشتی ندیدم.نخواستم که ببینم.
و به روانت درود می فرستم.

قاشق را بردار
نمك را بده
برايتان برنج ساده بكشم يا نه
نوش جان
وقت رفتن است.
